"All our invention and progress seem to result in endowing material forces with intellectual life, and in stultifying human life into a material force." – Karl Marx

فقط وقتيكه فرد بالفعل انسانى، شهروند تجريدى را به خود بازگردانده باشد...وقتيكه قدرت اجتماعى خود را طورى ادراك و سازماندهى كرده باشد كه ديگر نيروى اجتماعى همچون قدرتى سياسى از او جدا نشود، فقط در آنموقع است كه رهايى انسانى كامل ميگردد.-- کارل مارکس


Friday, September 25, 2026

آگاهی عالی‌تبار و آگاهی دون‌پایه

  

آگاهی عالی‌تبار و آگاهی دون‌پایه

 

«پدیدارشناسی کماکان یک نقد نامعینِ نامشهود و رازگونه است، اما از آن‌جا که بیگانگی انسان را به تصویر می‌کشد – هرچند انسان در آن صرفاً به صورت ذهن پدیدار می‌شود – تمامی عناصر نقد را درخود نهفته دارد که پیشاپیش به شیوه‌ای آماده و پرداخته شده است که اغلب از خاستگاه هگلی بسیار فراتر می‌رود.»

مارکس، «دست‌نوشته‌های اقتصادی-فلسفی ۱۸۴۴»، (۳:۳۳۲)

 

«فهم این‌که عصر ما زمان زایش و دوره‌ی گذار است دشوار نیست. روح انسان با نظم کهنه‌ای که تاکنون مستقر بوده، و روش‌های منسوخ اندیشیدن، گسسته، و بر آن شده است تا آن‌ها را به  مغاک گذشته فروبرده و دگرگون کند. [روح انسان] در واقع هرگز در حال سکون نیست، بلکه دائماً در جریان پیش‌روی است. اما در این‌جا، همانند تولد یک نوزاد، پس از یک دوره‌ی ساکت رشد، با نخستین نفس، ناگهان گسستی در فرایند ایجاد شده، تداوم تدریجی و تغییرات کمی متوقف گردیده و تغییری کیفی ایجاد می‌شود: نوزاد متولد می‌شود.»

هگل،   «پدیدارشناسی روح»، پیش‌گفتار

 حدود ۲۲۰ سال پیش، هگل در اثر جاودانی «  پدیدارشناسی روح» در فصل «روح ازخود بیگانه: انضباط فرهنگی و تمدن»،   هرج‌و‌مرج فکری مسلط در آستانه‌ی انقلاب فرانسه را ترسیم می‌کند. البته با این‌که انقلاب فرانسه افق‌های تازه‌ای  به‌روی هگل گشود، او در این کتاب حکایت تعارضات و تخاصمات اجتماعی زمان خود را در چگونگی بروز آن‌ها در سپهر آگاهی و خودآگاهی انسان مجسم  می‌کند: فروپاشی رژیم کهن و فساد حاکم بر نظام فئودالی، به‌ویژه در دوره‌ی گذاری که کهنه در حال زوال است اما افق جامعه‌ی نوین هنوز محسوس و مشهود نیست. 

سیر تکوین طرح‌های سرمایه از ۱۸۵۷ تا ۱۸۶۷

سیر تکوین طرح‌های سرمایه از ۱۸۵۷ تا ۱۸۶۷

فرایند نگارش کتاب سرمایه ثمره‌ی یک عمر تلاش پیگیر است که به گفته‌ی خودِ مارکس انگیزه‌ی آن از سال ۱۸۴۴ آغاز شده بود. مارکس در ۲۲ فوریه ۱۸۵۷ در نامه‌ای به فردیناند لاسال نقد اقتصاد سیاسی را «نتیجه‌ی ۱۵ سال پژوهش» اعلام می‌کند. (مجموعه آثار، ۴۰:۲۷۰) از آن تاریخ تا زمان انتشار نخستین ویرایش جلد نخست  سرمایه ( سپتامبر ۱۸۶۷)، زندگی مارکس و کار انتشار دستخوش تحولات گوناگون و پرپیچ‌و‌خمی می‌شود. طی این فرایند، هم‌گام با پالایش افکار و قوام‌یابی نظری، خطوط اصلی «کتاب اقتصاد» به مرور شکل می‌گیرد که مارکس از رئوس طرح اولیه‌ی آن برای نخستین بار در اوایل سال ۱۸۵۸

Sunday, September 6, 2026

حکایت «بی‌عملی» کارل مارکس

 

حکایت «بی‌عملی» کارل مارکس

 

 

«خودِ پراتیک فلسفه، نظری است؛ این نقد است که وجود فردی را با ذات، و واقعیت خاص را با ایده می‌سنجد.» 

(مارکس، «پایان‌نامه‌ی دکتری»، ۱۸۴۱، مجموعه آثار، ۱:۸۵) 

 

در سال ۱۸۵۷ تعدادی از اعضای پیشین «جمعیت کمونیستی» که به آمریکا مهاجرت کرده بودند، سازمانی به نام «باشگاه کمونیستی در نیویورک» تشکیل دادند. برخی از رفقای نزدیک مارکس، ازجمله یوزف ویدِمایر نیز جزو اعضای آن بود. آن‌ها در سال ۱۸۵۹ در نامه‌ای از مارکس درخواست کرده‌ بودند که «جمعیت کمونیستی» را تجدید سازماندهی کند. بعد از آن‌که مارکس پس از یک سال به درخواست آن‌ها پاسخ منفی می‌دهد، رهبریِ آن باشگاه مارکس را به «انفعال» و «بی‌عملی» متهم می‌کند. به دیده‌ی مارکس در شرایط عینی موجود، زمینه‌ برای سازماندهی مناسب نبود. همان‌گونه که او پس از شکست انقلاب‌های ۱۸۴۸-۴۹ در اثر جنجالی «مردان بزرگ در تبعید» (۱۸۵۲) تأکید کرده بود، با نقشه‌کشی، توطئه‌گری‌، و ماجراجویی، نمی‌توان انقلاب را پیشاپیش مهندسی کرد. اما آن «ابرمردان فوقِ انقلابی» به مارکس و نیز انگلس «خائنان به انقلاب» لقب دادند. 

Sunday, August 16, 2026

کارل مارکس و«مسأله یهود»


 کارل مارکس و«مسأله یهود»

 

۱ – آشنایی مقدماتی با مارکس

۲ - «خداناباوری» مارکس جوان

۳ - رساله‌ی «درباره‌ی مسأله‌ی یهود»

۴ - حمایت مارکس از حقوق مدنی یهودیان

۵ - مارکس، روتچیلد و مسأله‌ی یهود

پیوست‌ها:

۶ - فردریش انگلس: درباره‌ی یهود-ستیزی

۷ - النور مارکس: «من یک یهودی هستم»

 

«مرد سیه‌چرده‌ی تری‌یر»[1]

مجموعه‌ای از شرایط عینی و ذهنی از بدو تولد در «تری‌یر» تا دوران نوجوانی و جوانی - از بُن تا برلین، و از پاریس تا بروکسل، و الخ. - هم در شکل‌گیری شخصیت و هم بینش مارکس مؤثر بوده‌اند. 

مارکس در ساعت ۲ صبح، ۵ ماه مه ۱۸۱۸، در طبقه‌ی دوم خانه‌ی شماره ۶۶۴ در کوچه‌ی بروکن گاسه در شهر تری‌یر‌، در ایالت راین‌ آلمان، در خانواده‌ای یهودی چشم برجهان گشود. در ۶ سالگی به او غسل تعمید دادند، چراکه تری‌یر، شهرکوچکی ۱۲هزار نفری که اکثریت قریب به اتفاق آن کاتولیک با تعصبات مذهبی بودند، بچه‌های یهودی را به مدارس راه نمی‌دادند. 

اعضای خانواده‌ی مارکس او را «مور» خطاب می‌کردند. خود او هم گاهی نامه‌ به دخترانش را «مور پیر» امضا می‌کرد. گویا در دوران دانشگاه بُن، ابتدا هم‌کلاسی‌های مارکس او را مور لقب دادند که احتمالا اشاره‌ای است به چهره و موهای تیره‌‌ی او که به شکل و شمایل مورها است. مورها به‌همراه یهودیان اسپانیا پس از اخراج از شبه‌جزیره‌ی ایبریا در سده‌ی پانزدهم به مراکش و نیز الجزایر گریخته‌بودند. به گمان برخی مور مأخوذ از نام قهرمان رُمان «راهزنان» فردریش شیلر است که فساد قدرتمندان را افشا می‌کرد.

Saturday, August 8, 2026

سهمی مقدماتی در نقد خرد ابزاری و هوش مصنوعی

 سهمی مقدماتی در نقد خرد ابزاری و هوش مصنوعی


 

مناقشات کنونیِ نظریه‌پردازان جهان سرمایه‌داری پیرامون هوش مصنوعی و اهمیت سرنوشت‌ساز آن برای جوامع بشری، گرایش غالب چه در نزد اقتدارگرایان و چه اصلاح‌طلبان سوسیال دموکرات، دولت‌گرایی است. دولت اقتدارگرای ترامپ خواستار جذب و ادغام رؤسای شرکت‌های هوش مصنوعی در دولت است و سوسیال دموکراتی مانند برنی سندرز نیز خواهان نظارت مستقیم دولت و حتی سهیم‌شدن دولت در چنان شرکتی‌هایی است اما با این ترفند که سهم دولت همسان مشارکت شهروندان در اداره‌ی مسیر حرکت هوش مصنوعی است. از این‌رو، از هر

«اگر کالاها می‌توانستند زبان بگشایند!»

«اگر کالاها می‌توانستند زبان بگشایند!»

 

«و یهوه گفت: که اینک قوم، یکی‌اند، و از برای همگی ایشان زبان یکی است... بیا در آن‌جا آن‌ها را گیج و زبان ایشان را مخلوط نماییم تا همدیگر را نفهمند ـ و یهوه ایشان را از آن‌جا بر روی تمامی زمین پراکنده نمود که از بنا کردن شهر بازماندند ـ از آن سبب اسمش بابل (به عبری = گیج) گذاشته شد.»

فصل یازدهم از «سفر پیدایش»


 

پیش‌گفتار

متنِ پیش‌رو تلاشی مقدماتی برای شناخت مفهوم زبان در ساختار اندیشه‌ی مارکس است. هدف، پی‌ریزی ساختمان یک «فلسفه‌ی زبان» در نزد مارکس نیست، بلکه دربرگیرنده‌ی حوزه‌ی محدود‌تری است: این‌که زبان بر بستر سپهر اندیشگی مارکس از چه جایگاهی برخوردار است. البته از جنبه‌ی تاریخی، «زبان شناسی» به‌عنوان یک شاخه‌ی معین پژوهش علمی، تازه در اواخر سده‌ی نوزدهم شکل گرفته بود. بنابراین، نمی‌توان از مارکس به‌عنوان یک زبان‌شناس با برداشت متعارف کنونی نام برد. در سده‌ی هجدهم و حتی نوزدهم، زبان در یکی از زیرشاخه‌‌های مجموعه‌ی گسسترده‌تر فلسفه قرار داشت.

تردیدی نیست که مارکس نیز در زمان خود یک  «مجمع‌العلوم (polymath)» بود. مارکس تا آخر عمر کلیه‌ی پیشرفت‌های علمی زمان را دنبال می‌کرد و از آن‌ها شناخت کافی داشت – علاوه بر فلسفه و نقد اقتصاد سیاسی، در حوزه‌ی علوم طبیعی، فیزیک، شیمی، کشاورزی، مردم‌شناسی، ریاضیات و امثال آن‌ها. تردیدی نیست که بسیاری از این علوم با علم اقتصاد سیاسی که توجه اصلی مارکس به آن اختصاص داشت، به‌طور مستقیم مرتبط بودند. در واقع بر مبنای نقدِ چنین علمی بود که برای مارکس سایر حوزه‌های علمی موضوعیت پیدا می‌کردند. اما تا آن‌جا که به زبان مربوط می‌شود، از «دفترهای پاریس» (۱۸۴۴) تا «گروندریسه» (۱۸۵۸-۱۸۵۷) تا «سرمایه» (۱۸۸۳-۱۸۶۷)، می‌توان ژرفای نگرش مارکس نسبت به زبان را مشاهده کرد. خودِ مارکس در واقع یک چندزبان‌دان (polyglot) بود که در شناخت او از زبان‌های مختلف و مفهوم زبان بی‌تأثیر نبود.