روشنگری و ضد-روشنگری
از «عقل ستیزی» تا «انحلال عقل»
آیا میتوان مفاهیم اثر خارقالعادهی لوکاچ، “نابودی عقل” (۱۹۳۳)، که ماهیت «عقل ستیز» تفکر فاشیستی در فاصلهی دو جنگ جهانی را به تصویر میکشد، به وضعیت متفاوت جهان کنونی تعمیم داد؟ بنا به نظر لوکاچ، خسوف عقل که شلینگ مظهر آن است، واکنشی واپسگرایانه به «مدرنیته» و کلّ سیر اندیشه از زمان «روشنگری»، بهویژه واکنشی نظری به انقلاب فرانسه و دیالکتیک هگل است. اما آیا کماکان میتوان جنبشهای نوفاشیستی دورهی معاصر را با همان مفاهیم «عقل ستیزی» لوکاچ تشریح کرد؟ دریافت لوکاچ ارتباطی تنگاتنگ با شرایط تاریخی و مادی (طبقات اجتماعی و روابط تولیدی) آن زمان دارند. آیا میتوان برای زمان ما «عقل گریزی» را بهعنوان ماحصل نهاییِ چیرگی فرایند «عقل ستیزی»، یا به بیان دیگر، «حذف عقل» در عصر


