کارل مارکس و چشم انداز انقلاب در جوامع پیشاسرمایه داری
۱ - پیشگفتار
«جنبشهای فکریای که اکنون در روسیه در حال وقوع است در واقع نشانهی جوششهایی است که در زیر سطح، در اعماق جریان دارند. اندیشهها همواره با تارهایی نامرئی با بدنهی مردم پیوند دارند.»
![]() |
| جشن الغاء سرواژ، ۱۸۶۱ |
دقایق متغیر تاریخی در هر دورهای جنبههای نوینی از سپهر اندیشهی مارکس را به روی صحنهی تاریخی میآورند. این ابعاد نوین هم در زمان حیات خود مارکس و هم پس از مرگ او به وضوح قابل تشخیص است. تا آنجا که به خودِ مارکس مربوط میشود، هم تحولات بیوقفه در شرایط مادی و هم ظهور و حضور یک سوژهی نوین و بهویژه پراکسیس آن سوژه در صحنهی تاریخ است که هستهی اصلی خود-انکشافیِ مارکسیسمِ مارکس را رقم میزند. نکتهی کلیدی، جذب تاریخی که همواره در حال شدن است در پیکربندی اندیشهی دیالکتیکی-تاریخی مارکس است. بهعنوان نمونه، تا پیش از ظهور یک جنبش انقلابی در ایرلند علیه سلطهی انگلیس، مارکس استقلال ایرلند را پس از وقوع انقلاب اجتماعی در انگلیس امکانپذیر میدانست. اما بعد نظر خود را عوض کرد.
