اجتماع اتمی، استقلال فردی و فرمانروای مطلقه
گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
بر گرفته از:
پدیدارشناسی روح هگل، فصل «موقعیت حق و وضعیت قانونی»[1]
"All our invention and progress seem to result in endowing material forces with intellectual life, and in stultifying human life into a material force." – Karl Marx
فقط وقتيكه فرد بالفعل انسانى، شهروند تجريدى را به خود بازگردانده باشد...وقتيكه قدرت اجتماعى خود را طورى ادراك و سازماندهى كرده باشد كه ديگر نيروى اجتماعى همچون قدرتى سياسى از او جدا نشود، فقط در آنموقع است كه رهايى انسانى كامل ميگردد.-- کارل مارکس
اجتماع اتمی، استقلال فردی و فرمانروای مطلقه
گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
بر گرفته از:
پدیدارشناسی روح هگل، فصل «موقعیت حق و وضعیت قانونی»[1]
ضرورت پرورش دیالکتیک برای جنبشهای رهاییبخش امروز
پیشگفتار
«دیالکتیک در ادراک مثبت آنچه هست، همزمان نفی و نابودی اجتنابناپذیر آن را تشخیص میدهد؛ چراکه هر صورتبندی تاریخا تکامل یافتهای را در حال حرکت و در وضعیتی سیال مینگرد، و ازاینرو، به ساحت گذرای آن پی میبرد؛ چراکه تحت تأثیر هیچ چیز نیست و ذاتاً نقاد و انقلابی است.»
خیزشها و جنبشهای اجتماعی سالهای اخیر در ایران، علیرغم گستردگی، منقطع، منفصل و پراکنده بودهاند. اینکه چنین خیزشهایی (آبان، خوزستان، اصفهان، و نیز اعتصابات متعدد کارگری و اعتراضات معلمان، بازنشستگان، مالباختگان و غیره) چگونه و در چه زمانی به یک جنبش سراسری بههم پیوسته و پایدار تبدیل گردند، هنوز قابل پیشبینی نیست. بیگمان شیوهی قهرآمیز برخورد نظام حاکم با این خیزشها، سهمی اساسی در فرونشاندن آنها برعهده داشته است.
بههرحال، در یک چیز تردیدی نیست: اینکه این خیزشها و اعتراضات علت وجودی خود را به هیچ سازمان و حزب خاصی مدیون نیستند، بلکه ماحصل خودکنشگری و خودسازماندهی خویش هستند. هیچ کس منکر نیست که این خیزشها نیازی مبرم به همگرایی، پیوستگی و تداوم دارند. اما گسترش در سطح، همچنین نیازمند تعمیق است. درست بهخاطر ادراک ژرفا و سرشت ساحتهای متنوع جنبشهای کنونی است که ما در عین حال نیازمند نگرشی دیالکتیکی-انقلابی هستیم. وظیفهی چنین نظریهای، ترکیب و تلفیق مجموعهی حرکتهای اعتراضی در یک جامعیت انضمامی است.
پدیدارشناسی روح به روایت هگل جوانِ جورج لوکاچ
پیشگفتار
«پس از آنکه همه چیز گفته و انجام شد، نهایتا در فلسفه ی غرب تنها سه اندیشمند واقعا سترگ وجود خواهند داشت که قابل قیاس با سایرین نیستند: ارسطو، هگل و مارکس»
مصاحبه ی لوکاچ با پری اندرسون، «نیو لفت رویو»، شماره ی ژوئن-اوت ۱۹۶۸
هگل جوان جورج لوکاچ پژوهشی کاملا بدیع و وسیع است که در پاییز ۱۹۳۸نگاشته شده بود اما در آستانه ی جنگ جهانی دوم، امکان انتشار نیافت. لوکاچ با یک « تجدید نظر کامل»، این اثر را در سال ۴۸-۱۹۴۷ منتشر کرد. سپس در سال ۱۹۵۴ به همراه یک پیشگفتار جدید و اندک تغییراتی در متن، در آلمان شرقی تجدید چاپ شد. اما با اینکه بیش از ۸۰ سال از نگارش هگل جوان می گذرد، پژوهش نسبتا جامع لوکاچ یکی از منابع اصلی سیر تکوین آرای هگل جوان است که به دیده ی نویسنده ی متن کنونی، هنوز تازگی خود را از دست نداده است. لوکاچ فرآیند شکل گیری نخستین «سیستم» هگل را با دقتی کم نظیر از برن (۹۶-۱۸۹۳) و فرانکفورت (۸۰۰-۱۷۹۷) شروع کرده تا ینا (۰۳-۱۸۰۱) دنبال می کند و کل اثر را با بررسی پدیدارشناسی روح (۱۸۰۷) به پایان می برد. در این مسیر با منابع نسبتا محدودی که در آن زمان قابل دسترس بود، موفق به کشفیات جدیدی می شود که هنوز اعتبار خود را از دست نداده اند.
فرازهایی از مقدمهی هگل بر «درسگفتارهای تاریخ فلسفه»
«دقت شود: پرسش بر سر وجود حرکت نیست، بلکه بر سر چگونگی تجسم آن در منطق مفاهیم است»
لنین، دفترهای فلسفی، چکیدهی درسگفتارهای تاریخ فلسفه، آثار، ۳۸:۲۴۷
رخدادها و اعمال این تاریخ به گونهای است که شخصیت و منش فردی به میزان زیادی در محتوا و موضوع آن وارد نمیشود. از این جهت، تاریخ فلسفه در تقابل با تاریخ سیاسی قرار میگیرد که در آن فرد برحسب ویژگی، خلق و خوی، استعدادها، علایق، قوت یا ضعف شخصیت خود و بهطور کلی برحسب آنچه که از طریق آن یک فرد است، موضوع اعمال و رخدادها است. در فلسفه، هرچه فردی خاص، سترونیها و شایستگیهای او کمتر باشد، تاریخ بهتری است؛ و هر چه بیشتر با اندیشهی آزادانه و با شخصیت جهانی انسان بهمثابه انسان سروکار داشته باشد، اندیشهای که فاقد ویژگی خاص است، خود را بهعنوان سوژهای مولد نشان میدهد