"All our invention and progress seem to result in endowing material forces with intellectual life, and in stultifying human life into a material force." – Karl Marx

فقط وقتيكه فرد بالفعل انسانى، شهروند تجريدى را به خود بازگردانده باشد...وقتيكه قدرت اجتماعى خود را طورى ادراك و سازماندهى كرده باشد كه ديگر نيروى اجتماعى همچون قدرتى سياسى از او جدا نشود، فقط در آنموقع است كه رهايى انسانى كامل ميگردد.-- کارل مارکس


Friday, May 1, 2020

«مردان بزرگ در تبعید»



«مردان بزرگ در تبعید»

پس از شکست انقلابات ۱۸۴۸، خیل عظیمی از پیکارگران راهی لندن شده بودند. آنها به قول هاینه «نه چیزی آموختند و نه چیزی را فراموش کردند.» آنها نیامده بودند که کارجدیدی را شروع کنند بلکه می خواستند کارِ «انقلاب» را تمام کنند.

نقشه کشی، برنامه ریزی، توطئه گری و مهندسی قیامی سراسری در دستور کارشان بود. اما این ابرمردان انقلابی درگیر جنگی فرقه ای با یکدیگر بودند. مارکس جدال های ناتمام آنها را «جنگ موش ها و قورباغه ها» می دانست و درسال ۱۸۵۲ در وصفشان مطلب بلند بالایی زیر عنوان «مردان بزرگ در تبعید» نوشت.

چکیده ای از آن را اینجا بازگو می کنم:

کتابنامه كارل مارکس

کتابنامه كارل مارکس

(من مشغول گردآوری و ترجمه بیبلیوگرافی آثاری هستم که مارکس در مورد زمین شناسی، فیزیولوژی، کشاورزی شیمیایی و غیره خوانده، گزیده برداری و حواشی کرده است. ویراستاران مارکس و انگلس در «مگای ۲» آنها راجمع آوری کرده اند. به ویژه نگاه کنید به جلد ۳۲ پاره ۴).  (Marx-Engels-Gesamtausgabe; Band 32)
اما شاید برای علاقمندان چند نکته نیازمند توضیح باشد. 

۱ - مارکس ۴۰ سال از زندگی خود را صرف پژوهش و نگارش «نقد اقتصاد سیاسی» کرد. آثار بی شماری که مطالعه می کرد، بطور عمده در مسیر تدوين کتاب «سرمایه» بودند. 

۲ - اما این ادعا صحت دارد که او دانشی دائره المعارفی داشت. بقول خودش وقتی خیلی خسته می شد، برای استراحتِ ذهن اش رياضیات عالی حل می کرد. انگلس مدعی بود پس از هگل هیچکس باندازه مارکس ریاضی نمی دانست.  دفترهای ریاضی او به زبان های مختلف ترجمه و منتشر شده است.

Monday, February 17, 2020

  
کارل مارکس و دیالکتیک رهایی «پرومته ی در زنجیر»

۱ - معرفی سیمای حماسی پرومته

«پرومته برجسته ترین قدیس و شهید تقویم فلسفی است» 
— مارکس ۱۸۴۱

کیست این پرومته ای که مارکس اینگونه از او یاد می کند؟ کیست که «گوته» در وصف او شعر می سراید و بتهوون برایش اورتور می سازد؟ این موجود اسطوره ای کیست که ۲۵۰۰ سال پس از آفرینش او در تراژدی آشیلوس (Aeschylus) هنوز در ادبیات جهانی و نیز در ایران (۱) حضوری زنده و پرمناقشه دارد؟

اجازه دهید برای شروع پرومته را با گزیده هایی از زبان خود آشیلوس معرفی کنیم : 
«مرا زیر آسمان بزنجیری سخت و جانکاه بسته اند. بسبب مهرورزی به آدمیان، ایزدی نگون بخت و اسیر هستم. دشمن زئوس و منفور همه ایزدانی که به بارگاه وی راه یافته اند. بهروزی سرنوشت از آن زورمندان نیست، و اندیشه، سرچشمه پیروزی و توانایی است. زئوس بهیچ روی در اندیشه انسان رنج دیده نبود، و درسر می پروراند که نژاد او را تباه کند. مت با چنین اندیشه ای همداستان نبودم. پس به ضد او ایستادم و آدمیان را، از نیستی و فرو افتادن رهاندم». 

Monday, December 30, 2019


چالش مضاعف چپ: 
جنبش اعتراضی کنونی و مارکسیسم مارکس

 شناخت و تبیین سرشت حرکت های اعتراضی ای که نقطه شروعش دی ماه ۹۶ بود و طی ماه های جاری ازنو سرباز کرد، به ضرورتی مبرم تبدیل شده است که می تواند تعیین کننده چگونگی تداوم و موفقیت نهایی آن گردد. وجه غالب برآوردهای اخیر، حتی وقتی که خواهان براندازی و نفی نظام سیاسی حاکم اند، دید جامعی از جوهر ایجابی و سازای جنبش اجتماعی کنونی بدست نمی دهند. هم خاصیت پویا و سیال جنبش و هم گزینه های حاضر و آماده ای چون مبارزه علیه «نئولیبرالیسم»، مشکل یافتن معنا را دشوارتر کرده است. 

برای سنجش هر حرکت اعتراضی نوینی، در درجه نخست ضروری است که عاملان یا سوژه های آفریننده اش را مد نظر داشت. درواقع پدیده‌ای که معنی خود را حتی بطور سربسته دردرون خود حمل نکند، عاری از سرشتی خودبنیاد است. لذا درتکاپوی یافتن هویت خود، به مقولاتی خارج از نهاد بالفعل خویش متوسل شده، استحاله یافته و به بیراهه می رود.

Monday, April 29, 2019

سهمی در بازیافت انقلاب ۵۷ برای آغازی نو


سهمی در بازیافت انقلاب ۵۷ برای آغازی نو


پیش گفتار

انقلابی که «بود» چنان بیرحمانه «نابود» شد که با گذشت ۴۰ سال، فرآیند «شدن»اش گویی از اذهان گریخته است. روایتهای بسیاری که درباره ی انقلاب ۵۷ نوشته شده است، کمابیش به نوعی از نتایج هولناک آن تأثیر پذیرفته اند. آنچه دراین فاصله ی زمانی میبایست محفوظ نگاه داشته می شد اما ظاهرا فراموش شده است،  زمینه های ظهور، تداوم و بالندگی انقلابی سراسری است که با سرنگونی شاه در بهمن ۵۷ به پایان نرسید و تا زمان سقوط بنی صدر و کشتارهای جمعی دهه ۶۰ کماکان ادامه یافت.

نتیجه ی محتوم این غیبت حافظه، فروکاستن مفهوم انقلاب به یک «رخداد» است به وجهی که همچون حادثه ای طبیعی پدیدار گشته و عاملان و سوژه های آفریننده اش را از صحنه ی تاریخ بیرون میکند. چنین مینماید که بسیاری از داوران انقلاب دچار نوعی عارضه ی نظری شده باشند؛ چه آنها که از نسل انقلابند و چه پس از انقلاب. این «عارضه»، مداقه ی بی واسطه ی انقلاب به سان پدیده ای خارجی است. دراین نگرش، انقلاب «داده»ای تجربی به نظرمیرسد که نظرورز خود و ایده های خود را از تعارضات درونی اش حذف کرده و از پس وقوع حادثه وارد صحنه می میشود.

بدینسان با خارج کردن خود از بستر زمان، ضرورتی نمی بیند که رابطه ای منفی با نظرات خود برقرار نماید و خویشتن را درآینه ی تاریخ نقد کند. هم از اینروست که دچار «فراموشی»  میشود. این فراموشکاری یا گریز از خودسنجی، و از آنجا حس بی تاریخی، فقط به گذشته مربوط نیست بلکه همچنین به معنی خودداری از شرکت و حضور در زمان حال است. مشکل بتوان چنین روشی را «پدیدار شناسی» انقلاب نامید حتی اگر اینجا و آنجا با عباراتی از هگل زینت بندی گردد.