"All our invention and progress seem to result in endowing material forces with intellectual life, and in stultifying human life into a material force." – Karl Marx

فقط وقتيكه فرد بالفعل انسانى، شهروند تجريدى را به خود بازگردانده باشد...وقتيكه قدرت اجتماعى خود را طورى ادراك و سازماندهى كرده باشد كه ديگر نيروى اجتماعى همچون قدرتى سياسى از او جدا نشود، فقط در آنموقع است كه رهايى انسانى كامل ميگردد.-- کارل مارکس


Tuesday, April 11, 2023

کارل مارکس در باره ی ''مجازات اعدام''

 کارل مارکس در باره ی ''مجازات اعدام''

 

«نیویورک دیلی تریبون»، فوریه ۱۸۵۳

 

     «تایمز» در ۲۵ ژانویه، زیر عنوان ''حلق آویز کردن ناشیانه''، شامل مشاهده ی زیر است:

     

     ''اغلب در این کشور اظهار شده است که به دنبال یک اعدام در ملاء عام، عموما بلافاصله مواردی چون مرگ به واسطه ی حلق آویز کردن – چه توسط خودکشی یا تصادفی – صورت می پذیرد، که نتیجه ی تاثیر نیرومندی است که اعدام یک مجرم سرشناس در اذهان بیمار و نابالغ ایجاد می کند.''

 

     موارد چندی را که «تایمز» در توضیح این اظهار نظر ادعا می کند، یکی مربوط به یک دیوانه در شفیلد است که پس از گفتگو با دیوانگان دیگر در ارتباط با اعدام باربور، با حلق آویز کردن خود، به هستی خود پایان بخشید. مورد دیگر، پسر ۱۴ ساله ای است که اونیز خود را حلق آویز کرد.

مارکس درباره‌ی حکم اعدام

 حکم اعدام: دولت هانسمان و لایحه ی جزایی فرتوت پروس

 

کارل مارکس، «نیو راینیشه تسایتونگ»، شماره ی ۶۵، ۳ اوت ۱۸۴۸

 

     کلن، ۳ اوت: ما قبلا بارها گفته بودیم که دولت هانسمان [Hansemann] [1]از هر راه ممکن وزارت بودلسویچ [Bodelschwingh][2] را می ستاید. از پسِ تایید انقلاب، تایید وضعیت کهنه ی دولت پروس فرا می رسد. چنین است راه و رسم دنیا.[3]

 

     اما جناب هانسمان به چنان فضیلتی نایل شده است که حتی از دسته از اعمال آقایانی مانند بودلسویچ، ساویگنی [Savigny][4] و همپالکی هایشان تمجید می کند؛ اعمالی که او در دوره ای که نماینده ی راین در مجلس محلی بود با شور عظیمی با آن پیکار می کرد. این دستاوری است که قطعا توطئه گران پوتسدام [Potsdam camarilla][5] روی آن حساب نکرده بود. ولی با این وصف! لطفا مقاله ی زیر که در آخرین شماره ی «آنزیگر دولتی پروس»[6] منتشر شده است را بخوانید:

«پان-اسلاویسم و جنگ کریمه»

 «پان-اسلاویسم و جنگ کریمه»

 

نویسنده: فردریش انگلس

منبع: مجموعه آثار مارکس و انگلس (۱۴:۱۵۶)

مترجم: علی رها

 

(پیش نویس مترجم: بنا به درخواست و تایید مارکس، انگلس مقاله ی زیر را در دو قسمت در آوریل ۱۸۵۵ به قلم کشید. این مقاله ابتدا در نشریه ی «نیو اوردر زایتونگ» (۲۱ و ۲۴ آوریل ۱۸۵۵) و سپس در «نیویورک دیلی تریبون» (۵ و ۷ مه ۱۸۵۵) با تغییر عنوان مقاله و دستکاری در متن، منتشر گردید. مارکس در ۱۷ آوریل ۱۸۵۵ در نامه ای که به همراه این مقاله به ویراستار «تریبون» ارسال کرده بود، تصریح می کند که این « ۲ مقاله، سرآغاز یک پلمیک علیه پان-اسلاویسماست. به دیده ی من، زمان آن فرارسیده است که آلمان را جدا نسبت به خطراتی که متوجه اوست آگاه سازیم.» (مجموعه آثار، ۳۹:۵۳۴)

فرازهایی از «دفترهای تدارکاتی رساله‌ی دکتری» مارکس

 فرازهایی از «دفترهای تدارکاتی رساله‌ی دکتری» مارکس

درباره‌ی افلاطون، ارسطو، هگل، سقراط و مسیح

 

کارل مارکس

ترجمه: علی‌ رها

 

یادداشت مترجم: متن پیش‌رو فرازهایی از دو دفتر از هفت دفتر تدارکاتی مارکس است. مارکس با این دفترها کار جدی پیرامون رساله‌ی دکتری‌اش را در ۱۸۳۹ آغاز کرد. ماحصل نهایی آنْ «اختلاف بین فلسفه‌ی طبیعت دموکریتی و اپیکوری»[1] بود که در آوریل ۱۸۴۱ به اتمام رساند و در همان ماه به اخذ دکترا از دانشگاه ینا نایل شد. در واقع موضوع خودِ رساله‌ی دکترا بخش نسبتاً کوچک‌تری از پژوهشی گسترده و عمیق درباره‌ی فلسفه‌ی باستان است. مارکس در نظر داشت حاصل پژوهش‌های خود را که بسیار فراتر از اپیکور و دموکریت بود منتشر کند، اما موفق نشد. متن انگلیسی دفترهای تدارکاتی مارکس حدود ۷۶ صفحه است که ترجمه‌ی من شامل ۲۰ صفحه از آن می‌شود. بخش‌هایی را که به خود رساله دکترا منتقل شده‌اند، با رجوع به ترجمه‌ی فارسی آن حذف کردم. آنچه گلچین کرده‌ام، خمیرمایه‌ی این دفترهای تدارکاتی است. ترجمه‌ی کنونی برگرفته از دفترهای دوم و ششم است که برای انعکاس افق اندیشه‌ی مارکس عامدانه از پرداختن به اپیکور و دموکریت صرف‌نظر شده است. 

از گروندریسه تا کاپیتال: فرایند تحول طرح «نقد اقتصاد سیاسی»

 از گروندریسه تا کاپیتال:

فرایند تحول طرح «نقد اقتصاد سیاسی»

چکیده

عظیم‌ترین اثر مارکس کاپیتال، با عنوان فرعی «نقد اقتصاد سیاسی»، ماحصل یک عمر تلاش پیگیر است که به گفته‌ی خودِ مارکس،[1]انگیزه‌ی نگارش آن دست‌کم از سال ۱۸۴۴ آغاز شده بود. از آن تاریخ تا زمان انتشار نخستین ویرایش جلد اول کاپیتال (۱۸۶۷)، زندگی مارکس و کار انتشار دستخوش تحولات گوناگونی می‌شود. طی این فرایند ۱۵‌ساله، هم‌گام با پالایش افکار و قوام‌یابی نظری، خطوط اصلی «کتاب اقتصاد» به مرور شکل می‌گیرد که مارکس از رئوس طرح اولیه‌ی آن برای نخستین بار در اوایل سال ۱۸۵۸ رونمایی می‌کند. 

هدف نوشته‌ی پیش‌ رو، دنبال کردن سیر تکوین طرح یا طرح‌هایی است که مارکس بین سال های ۵۸-۱۸۵۷ تا ۱۸۶۷ برای «نقد اقتصاد سیاسی» تدوین کرده بود. آنچه در زیر ملاحظه می‌کنید، به جای تعبیر و تفسیر نویسنده، این فرایند را تا حد ممکن از زبان خودِ مارکس بازگو می‌کند. منبع اصلی این بررسی، مکاتبات خود مارکس است. نویسنده‌ی متن کنونی، پیش‌تر در مقاله‌ای جداگانه، به سهم خود، سیر تکوین کاپیتال را در پرتو مکاتبات مارکس و انگلس مورد بررسی قرار داده است.[2]

 

درباره‌ی استقلال لهستان

 درباره‌ی استقلال لهستان

کارل مارکس

ترجمه‌ی علی رها

 

قسمت اول:

نامه به سوسیالیست‌های لهستانی

۲۷ سپتامبر ۱۸۸۰

 

رفقا!

لهستانی‌هایی که پس از نخستین تجزیه‌ی کشورشان از سرزمین پدری رانده شده بودند، از [اقیانوس] اطلس عبور کردند و در آن زمان به دفاع از ایالات فدرال آمریکا برخاستند. کوزیوسکو [Kosciuszko] درکنار واشنگتن می‌جنگید. در سال ۱۷۹۴، هنگامی که انقلاب فرانسه، با سرافرازی تمام و به‌سختی، با قدرت‌های ائتلاف جنگید، قیام لهستان آن را آزاد کرد. لهستان استقلال خود را از دست داد، اما انقلاب را نجات داد. لهستانی‌های فتح شده، در ارتش بی‌جامگان داوطلبانه شرکت کردند [sansculotte]، به انهدام اروپای فئودال یاری رساندند. سرانجام، در سال ۱۸۳۰، تزار نیکولا و شاه پروس که برای بازگرداندن سلطنت، بار دیگر برای تجاوز به فرانسه در حال توطئه‌گری بودند، انقلاب لهستان که امروز آن را جشن گرفته‌اید، سدّ راه آن شد. «نظم در ورشو برقرار شد.» در آن زمان فریاد «زنده‌باد لهستان»، که در تمام اروپا برخاسته بود، فقط تجلی همبستگی و احترام به پیکارگران میهن‌دوستی نبود که با خشونتی بی‌رحمانه درهم کوفته شدند؛ با چنین فریادی، با شادی از ملتی استقبال شد که  به‌رغم شوربختی برای خودش  کلیه‌ی قیام‌هایش همواره جریان ضد-انقلابی را به شکست کشاند، و فرزندان شجاعش ضدحمله‌ای پایدار برپا کردند، و در همه جا زیر پرچم انقلاب مردمی جنگیدند. از سوی دیگر، تجزیه‌ی لهستان ائتلاف مقدس را بنا نهاد که به‌مثابه‌ی پوششی برای استیلای تزار بر کلیه‌ی دولت‌های اروپایی عمل کرد. بنابراین، به این دلیل، فریاد «زنده‌باد لهستان» نشانگر: مرگ بر ائتلاف مقدس، مرگ بر حامیان روسیه، پروس و اتریش نظامی‌شده، و مرگ بر حاکمیت مغول‌ها بر جامعه‌ی معاصر بود.